............... .............
***آتش مقدش عشق***
***Atasheh MOghdaseh Eshgh***

خداحافظ برای همیشه

امشب دردناکترین خداحافظی عمرم و با عزیزترین عزیزم کردم....ناراحت

برای همیشه رو دلم پا گذاشتم.. اره جراتشو نداشتم ... فکر اینکه حتی یه

لحظه نباشی دیوونم میکرد.. الانم می کنه ولی چه فایده، وقتی این رابطه

چیزی جز عذاب برامون نداره...وقتی اون پاکی اولشو نداره وقتی

هیچکدوممون به اون یکی اعتماد نداره.... تو بگو چی کار کنم؟.؟ وقت می بینم

به هر حال یک روزی میاد که همه چیز تموم میشه..مثل یک ماه پیش....

اره عزیز برگشتنت اشتباه بود....اشتباه

من عوض شدم... شیشه ای شدم، شیشه ای که تو بی توجه بهش زدی و

شکستیش خیلی راحت....

نه این دوست داشتن نیست... این واقعا خودخواهی... دیگه نمیخوام ادامه

بدم...دیگه نمیخوام بشکنم

اره شاید من زیادی حساسم ولی ای کاش تو هم کمی با این اوضاع خودت و

وفق  میدادی....

حالا همه چیز تموم شده... من تمومش میکنم...

حرفهای نگفته زیاد دارم...خیلی.... حرفهایی که غرورم هیچ وقت نذاشت بهت

بگم... و حالام وقت و دلیلی  برای گفتنش نیست

حالا دیگه همه چیز تموم شده... پس خداحافظ

خداحافظ ... همین حالا همین حالا که من تنهام

خداحافظ به شرطی که بفهمی تر شده چشمام

خداحافظ کمی غمگین به یاد اون همه تردید

به یاد آسمونی که منو از چشم تو می‌دید

 اگه گفتم خداحافظ نه اینکه رفتنت ساده است
 

نه اینکه میشه باور کرد دوباره آخر جاده است

 خداحافظ واسه اینکه نبندی دل به رویاها 

بدونی بی تو و با تو همینه رسم این دنیا

خداحافظ خداحافظ  ... همین حالا

خداحافظ

 

...

پيام هاي ديگران()        link        چهارشنبه ۱۳۸٧/٥/۱٦ - farzaneh

دلم برای کسی تنگ است........

دلم برای کسی تنگ است
که چشمهای قشنگش را
به عمق آبی دریای واژگون می دوخت
و شعرهای خوشی چون پرنده ها می خواند
دلم برای کسی تنگ است
که همچو کودک معصومی
دلش برای دلم می سوخت
و مهربانی را

نثار من می کرد
دلم برای کسی تنگ است


در اخرین لحظه دیدار به
چشمانت نگاه کردم و
گفتم بدان اسمان قلبم
با تو یا بی تو بهاریست
همان لبخندی که توان را
از من می ربود بر لبانت
زینت بست.
و به ارامی از من فاصله
گرفتی بی هیچ کلامی.
من خاموش به تو نگاه می کردم
و در دل با خود می گفتم :ای کاش این قامت
نحیف لحظه ای فقط لحظه ای می اندیشید که
اسمان بهاری یعنی ابر
باران رعد وبرق و طوفان
ناگهانی
و این جمله ،جمله ای
بود بدتر از هر خواهش
برای ماندن و تمنایی
بود برای با او بودن




...

پيام هاي ديگران()        link        یکشنبه ۱۳۸٧/۳/٥ - farzaneh

دیگه دوست ندارم.....


سلام به اون که تو دلم درخشید.....

من دیگه دوست ندارم ببخشید....

بهتره این نامه آخر باشه......

فکر کنم این واسه ما بهتر باشه....

دیگه دوست ندارم . دیگه دوست ندارم ببخشید.....

بین تو و اون روزا کلی فرقه ......

تو آسمونت پر رعد و برق......

نه مهربونی نه واسم می خندی....... 

هر دری رو بهش میزنم می بندی......

از چشم من افتادی نازنینم.....

دوست ندارم دیگه تو رو ببینم......

من کسی رو میخوام که عاشق باشه ....

اول و آخر شقایق باشه....

من کسی رو می خوام که نیست مثل تو.....

پشیمونم ،دوست ندارم برو.....

نمیدونم چرا حالا که می خوام همه چیزو تموم کنم .... حالا که

دارم با همه چیز کنار میام. با دوریت با دیگه ندیدنت... شبها این

خوابهای آشفته دست از سرم بر نمی دارن؟

نمی خوام خواب ببینم .داره کلافم میکنه... واقعا می ترسم ... چرا

اینقدر خواب های آشفته میبینم؟

ولی حالا باهاش راحت تر کنار می یام... حالا که فهمیدم حتی

لیاقت دلسوزی و نداری....

 حالا فقط به چشم یه خواب بهشون نگاه می کنم ....به من چه

که تو خواب چه بلایی سرت میاد... وقتی برای خودت مهم نیست

میخوای برای من مهم باشه؟نه!!!!

فقط متاسفم برات چون فکر کردی که اینها رو بهونه میکنم....

وسخت در اشتباهی آقای....خالی چون واقعا همه چیز تموم

شد...... و امروزهم وقتی فهمیدم لایق دلسوزی هم نیستی..

اونم تمومش کردم و حالا میگم که یک زمانی فکر میکردم دوست

دارم...(شایدم) داشتم ولی حالا همه چیز عوض

شده......خداحافظ

...

پيام هاي ديگران()        link        یکشنبه ۱۳۸٧/٢/۱٥ - farzaneh